راه نامه - احسان شریعتی

 

مقاله
یادداشت
گفتگو
درس گفتارها
آثار
عکس و فیلم
جلسات
پیوندها
اخبار و اطلاعیه ها

 

تماس
فیدخوان RSS
   
جستجوی پیشرفته
   

 

 
هان ای دلِ عبرت‌بین، هان!
هان ای دلِ عبرت‌بین، هان! چاپ - هان ای دلِ عبرت‌بین، هان!

کد مطلب : 68

نویسنده : احسان شریعتی

کد مطلب : 68

یادداشت

 
 

دندانهٔ هر قصری، پندی دهدت نو نو،
پندِ سرِ دندانه، بشنو ز بُنِ دندان!

 
   

‌مرگِ همزمانِ رهبر کره شمالی، کیم‌ جونگ ایل، و رئیس سابق جمهوری چک، واتسلاو هاول، در واپسین روزهای سال جاری میلادی، دو سنخ از دخالت روشنفکر در قدرت را در معرض قضاوت عموم قرار داد:

میراث یکی کشوری است گرسنه، بسته و اسیر اوهامِ خودساخته، اما تا بُنِ دندان مسلح به قدرتی هسته‌شکاف. دیگری، کشوری تقسیم‌شده و تغییر اردو داده، اما رو به توسعهٔ فزاینده، آزاد و مفتخر به سیاستمدارانی فرهیخته که خواه سوسیالیسم و خواه سرمایه‌داری را «با سیمای انسانی» می‌خواستند (از هاول پرسیدند: الکساندر دوبچک، رهبر «بهار پراگ» 1968، خواستار سوسیالیسم با سیمای انسانی بود، شما چه می‌خواهید؟ پاسخ داد: این بار، سرمایه‌داری با سیمای انسانی!).

موضوعِ دخالت روشنفکر در قدرت از زمان افلاطون و طرحِ «فیلسوف-شاه» او، تا کنون یکی از مسائل مناقشه‌انگیز فلسفهٔ سیاسی بوده‌است. امرِ تناقض‌نما در اینجاست که اندیشه، بنابه تعریف، باید حتی در برابر خود بیاندیشد، و اگر متفکر، به ذات، ناقد قدرت است، چگونه می‌تواند بر تختِ سُلطه بنشیند؟ تجربه‌های تاریخی نیز نشان داده‌اند که روشنفکران هر بار در برابر دوراهی تسلیم به جباران و یا سرکوب و تعقیب قرار گرفته‌اند. اما این بار، بحث بر سرِ حکومتِ خودِ روشنفکر است در مقام جبار و یا مبارزِ آزادیخواه.

روشنفکری انقلابی مانند کیم ایل سونگ از مرده ریگِ منسوب به مارکس، نوعی مارکسیسم-لنینیسمِ سلطنتی و موروثی می‌سازد که چشمِ عالمیان را خیره می‌کند. یک ایدئولوژی من‌عندی بنام «جوجه»‌juche، که مدعی انسان-مداری و ضرورتِ نبردِ عالم‌گیر است و تخم دوزده‌اش٬ علاوه بر بمبِ هسته‌ای، «کیش شخصیتی» تا بدانجا بر‌کشیده که در گزارشات مراسم سوگواری ناباورانه می‌بینیم: به شهادتِ همهٔ کارمندان مجذوب روزی «آقازاده» از پله برقی این سوپرمارکت پایین آمده بود و درباره این قابلمه‌ها چنان نظری داده بود که همه را بیاد لائوتسه حکیم می‌انداخت! بررسی این نمونه از ورود و استحالهٔ یک ایدئولوژی مدرن در ورطهٔ سنت‌های سرزمینی دور و توسعه‌نیافته، موضوع بحثی مستقل و نیازمندِ پژوهش است.

در آنسوی عالم، اما، روشنفکری دیگر با پیشینهٔ خانوادگی مرفه و محافظه‌کار، به جنبش دموکراتیک می‌پیوندد و در راه دفاع از آزادی‌ها و حقوق اساسیِ بشری و شهروندی انواع محرومیتها و پیگردهایی را چنان تحمل می‌کند که به تعبیر نویسندهٔ کتاب «سبکی تحمل‌ناپذیر (بار) بودن»، از زندگی خود یک «اثرِ هنری» می‌سازد. نقل این حرف بدین معنا نیست که همین چهره از روشنفکر را هم در قدرت انتقادناپذیر بپنداریم. سیمای «زیاده انسانی» سرمایه و قدرت نیز می‌تواند آدمی را گهگاه به پس گرفتن املاک مصادره شدهٔ پدری، یا به ارسال پیغام و پسغام به نومحافظه‌کارانِ جنگ‌طلب، یا .. به «تجدیدِ فراش» وادارد! چه به گفتهٔ شاعر ملی: «پیشگامان خطر گاه خطا نیز کنند!»

اما آنچه از هاول همچون درس و اسباب بزرگی به‌جای خواهد ‌ماند، تجربهٔ در مجموع موفقِ دخالتِ حزم و حکمت در عرصهٔ سیاست و قدرت است. و در اینجا، بدیلِ افلاطونی «یا شاهِ فیلسوف، یا فیلسوف-شاه» را این‌گونه می‌توان مشروط کرد و فهمید که: منظورِ روشنفکر از دخالتِ در قدرت تنها می تواند برای ارائهٔ عملی یک معیار باشد: إصلاح «مُلک» از طریقِ إسقاط «سلطان» و بر کرسی نشاندن «تدبیر»! هم‌آنچه فارابی در برابر سیاست «تغلب» آرزو می‌کرد، یعنی ارائه نوعی سیاست مدنی یا نظام سیاسی آرمانشهری (هرچند در «ناکجاآباد»)، تا معیاری شود برای سنجش انواعِ رژیم‌های جاهلی «واقعاً موجود».

در این ایام تحویل سال میلادی، تحولات جهان چنان خیره‌کننده رُخ می‌نمایند و تخت قدرقدرت‌های خرد و کلان جهانی و منطقه‌ای چنان به لرزه می‌افتد و دیکتاتورها چونان برگِ خزان پیاپی فرو میریزند و دل آدمیان را نسبت به سرنوشت‌شان ریش می‌سازند که گویی خبرِ خوشِ تولدِ مسیحایی دیگر فرارسیده و پایانِ شبِ یلدای عالم را نوید می دهد. گر چنین است، پس بـاش تــا صـبـح بهارت بـدمـد ..، و بـو کـه بـر آیــد!

***

 

 

 

 

 

 

 

 
 
 
   

 

طراحی و اجرای سایت : www.monazam.ir